امروز متوجه شدم که بچهم کلمه «نه» رو دونسته به کار می بره. وقتی داشتم فرنیش رو می دادم مرتب سرش رو تکون می داد و می گفت : نه نه نه ، تازگیا یه سری لغات پیچیده بنگالی هم میگه که من و امیر معنیش رو نمی دونیم مثل : « اشیغو » !!!چندروز پیش هم گفت : « بببابا بابا» منتهی نمی دونم هنوز می دونه بابا یعنی امیر!! یا اینکه اینم مثل اشیغو ندونسته به کار می بره!: b
اون روز که گفت بابا،از زور هیجان زنگ زدم به امیر ، بیمارستان. از اونجایی که توی اتاقش نبود مجبور شدن پیجش کنن و بنده خدا بدو بدو اومده که کیه که کار فوری داره و بیمارستان رو گذاشته رو سرش! تازه گوشی رو که برداشته دیده منم که می گم : امیر امیر کیان الان گفت بابا! ^_^
الان که دارم می نویسم گذاشتمش روی روروئک و داره سی دی های محبوب بب
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری
نمی تونم خودم رو با سرعت پیشرفت های کیان هماهنگ کنم . تازگی خیلی شیطون شده ، کنار میزها میایسته و با دو دست محکم روشون می کوبه و آواز میخونه! بعد آروم دستش رو از میز جدا می کنه و امتحان میکنه که میتونه بایسته یا نه؟ متاسفانه در این مرحله با باسن به زمین می خوره و گیم اور میشه ! ولی دوباره بلند میشه و روز از نو... خلاصه چیزی نمونده که راه رفتن رو هم یاد بگیره و تاتی کنه. وقتی به دنیا اومد خیلی از دوستها و آشناها کفشها و پاپوشهای قشنگی بهش کادو دادن اما الان همشون براش کوچیک شدن بدون اینکه بعضیهاشون رو حتی یکبار پوشیده باشه. چندروز پیش یهجفت پاپوش خرگوشی براش خریدم که خیلی دوستش داره .روز اول که پاش کردم،امیر به شوخی گفت :"کیان که کفش نداره" کیان هم فوری عکسالعمل نشون داد و هر لنگ
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری
یکی از خوانندههای اینجا که همیشه به من لطف داره کامنتی گذاشته بود و خواسته بود راجع به برنامه غذایی کیان توضیح بدم. درنتیجه این پست رو مینویسم تا نور عزیز به جواب سوالات احتمالیش درباره تغذیه بچه ها برسه.
خب در مورد غذا دادن به بچه ، اگه طرز فکر خودتون رو اصلاح کنین زیاد چیز پیچیده ای نیست. فراموش نکنین که بچه شما یه انسان کوچولوئه. باهاش مثل خودتون رفتار کنین. وقتی شروع کنین بهش مثل یه آدم بزرگ فکر کردن می فهمین که چرا بچه ها بعضی غذاها رو می خورن و بعضی ها رو نه:
اول اینکه بچه ها هم مثل ما از غذای تکراری خوششون نمیاد.بنابراین در تهیه غذای بچه تون خلاقیت داشته باشین و مواد غذایی رو متنوع استفاده کنین تا بتونین غذاهای متنوع درست کنین.
دوم اینکه کاملن ممکنه که بچه تون یه ماده غذایی رو
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری
وقتی بچه مریض می شه انگار خورشید خونه غروب می کنه. نور لطیف کمرنگش خاموش می شه و خونه در سکوتی بی حالت فرو میره. سکوتی که بوی شربت سرماخوردگی و تن بیمار میده. وقتی بعد از چند روز تب ،بچه چشماش رو باز می کنه و دنبال توپش میگرده و یکی دو قاشق غذا می خوره، انگار دوباره آروم آروم خورشید طلوع می کنه و به زندگی رنگ میبخشه . امروز خورشید کوچیک ما خیلی بهتره :)
+این روزها که خیلی هم نقنقو شده بود کلمه موعود «مامان » از دهنش خارج شد. البته دقیقن کلمه مامان رو که نگفت ، یه چیزی شبیهش رو گفت. ولی امیر خیلی اصرار داره که این که کیان گفت مامان بوده ، چون اون هنوز به خاطر بابا گفتن کیان قبل از گفتن هر چیز دیگه ای، عذاب وجدان داره d:
برچسب:
نویسنده: میلاد طاهری
از وقتی بچه دار شدم خیلی ترسوتر شدم. میترسم از وقوع غیرمنتظرهی زلزله. از تصادف. از آدم بدها، همونایی که حتی به بچه های معصوم هم رحم نمیکنن. توی خیابون از مردم می ترسم. احساس میکنم آسیب پذیرم. وقتی با کالسکه، کیان رو بیرون میبرم تا غریبهای رو تو پارک یا جایی می بینم که نگاهم می کنه راهم رو کج می کنم و تند برمی گردم خونه. می ترسم. فکر می کنم چقدر صدمه زدن به من راحته و می ترسم... تو تلویزیون ببری رو دیدم که بچه آهویی رو شکار کرد. آهوی مادر فرار کرد. قانون طبیعته. میره تا جون خودش رو حفظ کنه. تا بتونه بچه دیگهای رو به دنیا بیاره که بمونه. برای امیر با غصه تعریف می کنم. میگم که مادر آهو حتی به ببر حمله نکرد. میگه غریزه حفظ حیات از نجات زندگی بچه آهو مهمتره. میگه که حفظ زندگی از هم
برچسب: سوپرقهرمان,
نویسنده: میلاد طاهری